عاشقانه
این لحظه های عاشقانه که میگذرد بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم کسی نیست مانند تو ، گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو تو! بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ، نمیبخشم چشمهایم را اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف روز به روز که میگذرد بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ، لحظه به لحظه با تو غنیمت است ، تمام روزهایی که گذشته مقدس است ، بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو... کسی که نمیداند عشق چیست ، تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ، باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست! عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ، همیشه وقتی میبینم تو را، با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم زمانی که تنها بودم نجات دادی مرا از زندان غمها مرا از آنجا که درگیر سکوت بودمُ عاشقانه صدا کردی من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، باور نمیکردم تو را به دست آورده ام ، باور نمیکردم با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،از دیروز عاشقتر میشوم سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم شبی کویریم ولی با تو به بارون می رسم تلخی ولی با بودنت دیونه میشم دم به دم شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم ساکتی اما تو چشات غوغای نور وشبنمه می ترسم از رسیدنت آینده ای که مبهمه با تو یه دنیا شادیم اگر چه دورو بی کسم از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم دریا خود خود تویی که غرق طوفان توام شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت می کنم عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها ، عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ، عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان ... عشق یعنی بی پروا شدن ...عشق یعنی سعی از قطره تا دریا شدن
دوست دارم به زبونهای مختلف به زبان ایتالیایی : Ti Amo به زبان یونانی : S'ayapo philo Su به زبان روسی : Ya vas liubli به زبان پرتقالی : Amo - te به زبان فارسی : Dooset Daram به زبان آلمانی : Ich liebe dich به زبان اسپانیایی : Te quiero به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho به زبان فرانسه : Je t'aime به زبان ارمنی : Jiroum em kez به زبان انگلیسی : I Love You به زبان ترکی : Seni seviyo rum به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn به زبان برزیلی : Eu te arno به زبان هلندی : Ik hou van jou اما اگر تو در کنارم باشی به همه چیز خواهم رسید ومن آمدم ماندم ساختم با تمام فراز و نشیب ها و تمام نداشتن ها ولی امروز تو رفتی نماندی و دیگر حتی صدایم نکردی چون همه چیز داشتی جز یک قلب مهربان که وعده داده بودی... میخواستم تختی از ستارگان و تاجی از ماه پیشکشت کنم. میخواستم پاک و ساده به تو دل بدهم و در دلت خانه کنم میخواستم روزهایم را با تو به شب و شبهایم را با یاد تو به صبح برسانم میخواستم همیشه در کنارم باشی و من در کنار تو اما گویی تقدیر چیز دیگری برایمان میخواست... تو که قصد جدايي کرده بودي خيال بي وفايي کرده بودي چرا با اين دل خوش باور من زماني آشنايي کرده بودي خدايا تارو پودم غم گرفته درون سينه ام ماتم گرفته الهي بشکنه آن که آخر دو عاشق را چنين از هم گرفته خداوندا دلش را مهربان کن هميشه خاطرش را شادمان کن آخر اين قصه ي تو اول غصه ي منه رفتي ولي اين دل من واسه تو پرپر مي زنه هنوز يه قاب عکسي هست کنج ديوار خاطره اون لحظه ي جداييمون محاله از يادم بره محاله از يادم بره سيل بارون اون چشات نازنينم بهت ميگم دعاي خير پشت و پنات نازنينم اينو بدون هرجا باشم به يادتم تويي شيرين قلب من بزار بگم فرهادتم بعد تو تا آخر عمر يه گوشه خلوت مي کنم تنها به ياد تو فقط به عکست عادت مي کنم شايد غبار روزگار زخممو مرهم بزاره يا که يه روز مسافري خبري از تو بياره من چقدر ساده بودم که دل به تو باخته بودم تو خيالم واسه تو فرشته اي ساخته بودم تو رو بهتر از همه گلاي سرخ ديده بودم واسه ظلمت دلم ستاره اي چيده بودم اون که عاشقت نبود چرا قلبتو ربود ما که عاشقت شديم اين جوري کار ما بود حالا که با دگري هستي و غافل از مني چرا به اين دل من زخم زبون هم مي زني بعد تو عاشقي از يادم مي ره ديگه اين ترانه ها منو عذابم نمي ده اون که عاشقت نبود چرا قلبتو ربود ما که عاشقت شديم اين جوري کار ما بود وقتي که عطر تنت ميشه همه خواهشم مي بينم گناه تو اما باز چشم مي پوشم امون از کار اين دل که بازم تو رو مي خواد مي بينه حال اما دنبالت مياد اون که عاشقت نبود تو رو تنها مي زاره ولي عاشقت هنوز ميگه دوست داره دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… دلم برای کسی تنگ است بی هیچ دریغی بی هیچ فریبی گفت تنها تو را دارم بی هیچ یاری بی هیچ غمخواری گفت تنهایی من و تو سرابی ست از شدن گفت انتظار خوابی ست در عدم گفت گفت و دوباره گفت... چون ستاره ای در شب های من و خورشید در سحرگاه من و امید در آینده ای نه چندان دور در لحظه های تار و پود افکارم نقش بست خود را دگر با بودن او می دیدم دیگر برایم پاره ای از جان و تنم شده بود همچون کودکی با لالایی او به خواب میرفتم و از آنجا بود که ترانه ی دوست داشتن را برایش سرودم ترانه ای که آهنگش دلیل یکرنگی احساس و وجودم بود آهنگی با ساز دل نشین عشق آری عشق دوست داشتن را برایش معنا کردم نه در کلام سراب تنهایی را برایش نمایان کردم نه در خیال بی آنکه نگاهی ... لبخندی... یا حسی از او داشته باشم انگار او آمده بود با حرف هایش مرا عاشق کند و مرا در زنجیر عشق فناپذیر به اسارت در آورد پس همه ی آن دوست داشتن هایش خیالی بیش نبود و مرا در جاده ی بن بست تنهایی رها کرد و آهنگ جدایی را با ساز جدایی نواخت و درآخر این سوال می ماند در ذهن آشفته ی من چکار کرد این دل ساده ی من که از چشم تو افتاد؟!...... نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست...... تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم...... تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم.... به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود برای نخستین گلها... تو را به خاطر دوست داشتن... دوست میدارم تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم ... دوست میدارم. دوستت دارم .اینو بفهم بی معرفت!!!! خیمه شب بازی دهر... با همه ی تلخی و شیزینی خود میگذرد... عشق ها میمیرند رنگ ها رنگ دگر میگیرند... و فقط خاطره هاست که چه شیرین وچه تلخ دست نا خورده به جا میمانند... شهر خاموش صدایت دیدنی ست مهربانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنی ست ابتدای یک پریشانی ست حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانی ست حرفش را نزن..... رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل... سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن سر نهادن در کف طرار ها گم شدن در پهنه ی آزارها... با اینکه خودم را به هر نحوی که شده با تو آغاز می کنم. همین را میئانم که با تو شروع میشوم نگهبان رویایی قلعه ی پادشاهی منی فردای من در دعای امروز تو نهفته است و نگاه من همیشه نگران لحظه های توست. از خدا می خواهم که تا همیشه ... تا هستم با شما باشم ... در پناه خودش وگرنه نبودن را هزار بار بر بودن بی شما می خواهم. تو نهراس و آن کس باش بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که لحظه ای دور از محبوب خود زندگی را نمی تواند بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم و تو را ستایش کنم بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم. مگذار زمان از دستم برود و تو را درنیابم. می خواهم بیندیشی که همین امشب غیر از من کسی دیوانه ات نیست هر چند که جاهلانه فکریست کمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال کنم که جز تو کسی نیست همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم. نقش حقیقت را... همان که دور از تو بارها روبروی آینه تمرین کرده ام.... و به پای تو بودن و به عشق تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن وبرای تو گریستن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گوارا ترین زندگیست بدون تو و به دور از دستان مهربانت زندگی چه تلخ و نا شکیباست. چه زیباست به خاطر تو زیستن ثانیه ها را با تو نفس کشیدن زندگی را برای تو ساختن چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی چه زیباست لحظه ی بیقراری برای آمدنت وبوسیدنت برای تو بودن و با تو ماندن برای با هم یکی شدن کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی! ای کاش میدانستی مرز خواستن کجاست؟! ای کاش می دیدی قلبی که فقط برای تو میتپد.... تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست تنهایی را دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند اما از روزی که با تو آشنا شدم از تنهایی بیزارم چون تنهایی یاد آور لحظات تلخ بی تو بودن است از تنهایی بیزارم چون فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند از تنهایی بیزارم چون به تو وابسته ام از تنهایی بیزارم چون با تو بودن را تجربه کره ام از تنهایی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافریده است از تنهایی بیزارم چون خداوندتو را برایم فرستاد تا تنها نباشم از تنهایی بیزارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستان مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم میاورم از تنهایی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودن است از تنهایی بیزارم چون مرداب مرده ی تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد از تنهایی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت لبانت را دارد از تنهایی بیزارم چون به قداست شانه هایت ایمان دارم. از تنهایی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند. از تنهایی بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکرده ام همیشه... همه جا... در هر حال... حضورت را در قلبم حس کرده ام پس بگذار با تو باشم و عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم تا همیشه ماندگار باشم. پس تنهایم نگذار... دوست واقعی تو کسی است که دست تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی بوسه یعنی لذت از شب لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس طعم خوب عشق بوسه طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن بوسه لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه سر فصل کاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بی معنی ست شرم در دلدادگی بوسه بر میدارد این شرم از میان پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است بوسه را تکرار می باید نمود بوسه یعنی عشق و آواز و سرود بوسه یعنی وصل جانها از دو لب بوسه یعنی یعنی پر زدن یعنی صعود بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجاده ها با چشم تر عشق یعنی با جهان رسوا شدن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سر ورای دار آویختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی عطر گل های سفید عشق یعنی یک بغل دلدادگی عشق یعنی یک جهان آوارگی اگه قطزه اشکی در چشمانم بودی ... هرگز برای از دست ندادنت نمی گریستم. دلم را قسمت کردند.. تکه ای برای تو ...تکه ای برای تو ... تکه ای برای تو... به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد... عجب از محبت من که در او اثز ندارد ... غلط است هر که گوید: دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد... اگه قرار باشه برای آدما رنگ انتخاب کنیم ... دوست دارم رنگ تو آبی باشه... تا مثله آسمون همیشه بالای سرم باشی کاش بودی تا دلم تنها نبود...تا اسیر غصه فردا نبود...کاش بودی تابرای قلب من ... زندگی این گونه بی معنا نبود... بی تو من هیچ می باشم بی تو تن سرد من حتی گرمایی برای زنده نگه داشتن خود ندارد. اگر چشمانت را از من دزیغ کنی دیگر در مقابل من هیچ چیز رنگ خود را ندارد. از تو خواهش میکنم این لطف را در حق من بدار یا مرا بکش یا محبتت را در حق من بدار


و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
وبعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد 
مرز ِ کفر و ایمان است
و دستانت
برزخ ِ خواستن و شرم
احرام ِ شعر می بندم
می آیم به طواف ِ چشمانت
سعی ِ لبانت نه که هفت بار
که شبانه هفتاد بار صفا میدهد
بیا با سنگ ِ خوشبینی
تردید را رجم کنیم
و تا سپیده در صحرای ِ دلت اتراق
تا رها شدن از من
از ما
که شانه هایت
آرامش ِ بی ملال ِ بهشت
اعتکاف ِ من بر آغوش مردانه تو ست
می خواهم شبانه در آغوشت روزه بگیرم
و سحر با بوسه ای افطار کنم



كدام واژه مرا تا عروج ما مي برد
اگر تو نبودي سلام را كه به لبخند,پاسخش مي داد؟
اگر تو نبودي
كدام واژه به لبهاي من گره مي خورد؟
سراي خاطرم راز دار كه مي بود؟
اگر تو نبودي
دلم هواي كه مي كرد؟
اگر تو نبودي
به شوق كه اغاز مي توانستم؟
به كوي كه پرواز مي توانستم؟
تو را به جان سپيده ,تو را به سو سن و شبنم
تو را به نازكي خواب يك بنفشه زيبا
تو را به بارش باران
تو را به ابي دريا
تو را به پاكي كوثر,تو را به عمر شبنم بي تاب
تو را به رويش نيلو فرانه در مهتاب
تو را به جان شقايق,تو را به لاله تبدار
تو را به گرمي اتش, تو را به لحظه ديدار
تو را به هق هق ارام و بي صدا سوگند
بمان
بمان كه گر تو بماني بهار خواهد ماند
بمان كه گر تو بماني هزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن ,بمان دليل سرودن
بمان اميد شكفتن
كه گر تو بماني دوباره خواهم ماند
دوباره خواهم خواند,
براي باور فردا
بمان كه من به شوق بودن با تو به افتاب روشن فردا
سلام خواهم داد
بمان كه گر تو بماني
اميد خواهد ماند











![]()

![]()










| Design By : Mihantheme |


